سفارش تبلیغ
صبا ویژن






















سایه

کودکی هایم اتاقی ساده بود

  قصه ای دور اجاقی ساده بود

    شب که می شد نقش ها جان میگرفت   

  روی سقف ما که طاقی ساده بود 

   میشدم پروانه خوابم می پرید  

   خواب هایم اتفاقی ساده بود    

 زندگی دستی پر از پوچی نبود 

  بازی ما جفت وطاقی ساده بود 

   قهر میکردم به شوق آشتی  

  عشق هایم اشتیاقی ساده بود 

  ساده بودن عادتی مشکل نبود

   سختی نان بود و باقی ساده بود...


نوشته شده در چهارشنبه 90/1/31ساعت 1:5 صبح توسط نفیسه نظرات ( ) |

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند نه بایدها...

مثل همیشه

آخر حرفم وحرف آخرم رابا بغض میخورم 

عمریست

لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم:

باشد برای روز مبادا! 

 اما درصفحه های تقویم

 روزی به نام روز مبادا نیست  

 آن روزهرچه باشد 

 روزی شبیه دیروز 

 روزی شبیه فردا 

 روزی درست مثل همین روزهای ماست  

 اما کسی چه میداند؟

شاید امروز نیز روز مبادا باشد! 

وقتی تو نیستی 

 نه هست های ما 

 چونانکه بایدند  

 نه باید ها...

هر روز بی تو 

 روز مباداست


نوشته شده در چهارشنبه 90/1/31ساعت 12:55 صبح توسط نفیسه نظرات ( ) |

/مرا به خانه زهرای مهربان ببرید/

/به خاک بوس آن قبر بی نشان ببرید/

/اگر نشانی شهر مدینه را بلدید/

/کبوتر دل ما رابه آشیان ببرید/

/نه اشتیاق به گل دارم نه میل به بهار/

/مرا به غربت آن هیجده خزان ببرید/         

                                                                          


نوشته شده در یکشنبه 90/1/28ساعت 4:8 عصر توسط نفیسه نظرات ( ) |

شاید ان روز که سهراب نوشت :

(تاشقایق هست زندگی باید کرد)

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید این طور نوشت:

هرگلی هم باشد/

چه شقایق چه گل پیچک ویاس /

تا نیاید مهدی زندگی دشوار است...


نوشته شده در جمعه 90/1/26ساعت 12:41 صبح توسط نفیسه نظرات ( ) |


نوشته شده در جمعه 90/1/26ساعت 12:28 صبح توسط نفیسه نظرات ( ) |

بی تو مهتاب شبی باز ازان کوچه گذشتم...


نوشته شده در چهارشنبه 90/1/24ساعت 1:42 صبح توسط نفیسه نظرات ( ) |

کسی بی خبر امد /مرادست خودم داد/کسی مثل خودم غم کسی مثل خودم شاد/کسی مثل پرستو در اندیشه پرواز/کسی بسته وازاد اسیر قفسی باز/کسی ساده کسی صاف کسی درهم وبرهم/کسی پرزترانه کسی مثل خودم لال/کسی مثل تو ای دوست مرایک شبه رویاند/کسی مرثیه اورد برای دل من خواند/من از خواب پریدم شدم یک غزل زرد ویک شاعر غمگین مرا زمزمه میکرد/


نوشته شده در چهارشنبه 90/1/24ساعت 1:17 صبح توسط نفیسه نظرات ( ) |

من خدا را دارم کوله بارم بر دوش سفری میباید سفری بی همتا گم شدن تاته تنهایی محض سازکم بامن گفت هرکجا لرزیدی از سفر ترسیدی تو بگو ازته دل من خدا را دارم من وسازم چندیست که فقط با اوییم


نوشته شده در دوشنبه 90/1/22ساعت 12:5 صبح توسط نفیسه نظرات ( ) |

گل کوچک پرسید:"ای خورشید!چگونه برایت ترانه بخوانم وپرستش کنم؟"خورشید گفت:"باخاموشی ساده ی پاکت


نوشته شده در دوشنبه 90/1/8ساعت 12:48 عصر توسط نفیسه نظرات ( ) |

 

  • اگه تو زندگیت یکی از سیمهای سازت پاره شد آهنگ زندگیتو جوری ادامه بده که هیچکس نفهمه به تو چی گذشت حتی اونیکه سیمو پاره کرد گل تقدیم شما


  • نوشته شده در یکشنبه 90/1/7ساعت 1:47 عصر توسط نفیسه نظرات ( ) |

       1   2      >

    آخرین مطالب
    » هوالسلام...
    اندوه...
    بغض...
    رفتن...
    ایمان...
    az livanha
    نگاهت...
    ببخشش...
    عاشق ترین...
    درونم...
    ..........
    [عناوین آرشیوشده]

    Design By : RoozGozar.com