سایه
چه کسی میگوید که گرانی شده دوره ارزانی است! ارزان: چقدر کم شده است: زندگی هیچ نبود، آدمهای ساده رو دوست دارم همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخنددارند. همان ها که همیشه هستند برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد. عمرشان کوتاه است. بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند چه تلخ محاکمه می شوند پاییز و زمستان که برای جان دادن به درخت جان می دهند وچه ناعادلانه کمی ان طرفتر همه چیز به اسم بهار تمام می شود... (دکتر شریعتی) یک شبی مجنون نمازش را شکست عشق آن شب مست مستش کرده بود ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم نکن مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد سوختم در حسرت یک یـا ربــت روز و شب او را صـــدا کردی ولی مطمئن بودم به من سر می زنی حــــال این لیلا که خوارت کرده بود مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم شاعر مرتضی عبدالهی من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم!! عاری از عاطفه ها... دورتر از رفقا... خالی از هرچه فراق!! من نه عاشق هستم ؛ و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من... من دلم تنگ خودم گشته و بس...!!!
است؟
دل ربودن
دل شکستن ارزان:
و دروغ از همه چیز ارزانتر:
قیمت عشق
کمتر از آب روان:
و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر
انسان!
و به آسانی یک گریه گذشت.
کودکی را دیدم که دلش غمگین بود و بدنبال عروسک می گشت.
تا که در رویاها
همه دار و ندارش،
قلک بی اعتبارش و دل خسته و زارش
همه را بی منت، به عروسک بخشد
غافل از آینده
زندگی فلسفه ای بیش نبود
که در آن بیزاری، رهنمای همه یاران شده بود
و محبت، افسوس.
من خودم را دیدم، آن زمانی که دلم سوخته بود
و تو را می دیدم، بی خبر از من و غمهای دلم
و تو آن عصیانگر،
که نماد همه خوبان شده بود!!
و سخن از غم یاران می گفت
واپسین لحظه دیدار عجیب
خود نصیحت گوی، من دیوانه شدی
و سخن از رفتن،
سخن از بی مهری!!
تو که خود می گفتی
خسته از هرچه نصیحت شده ای.
حیف از بازی ایام،
دریغ از تکرار...
پُرم از
آرزوهای پوشالی
و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو
و چه زیباست،
پشت پا زدن به آن هایی که تو را رنجاندند!
و چه خوب است،
گاه گاهی دروغ بگویی به دلت
و نگذاری که بداند،
بی نهایت تنهاست
بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت
فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود
پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او
بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای
دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی
من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن
این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم
در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم
من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی
صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم
گفتم عاقل می شوی اما نــشد
غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت
دیدم امشب با مـنی گفتم بلی
در حــــــریم خانه ام در می زنی
درس عشقش بی قرارت کرده بود
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
تهی از موج و سراب...
| Design By : RoozGozar.com |



